تبليغاتX
قصه’ زمستاني

                                                                                                براي وبلاگ جزيره بي خيالي

بي خيال انتخابات رياست جمهوري

بي خيال شكست تيم ملي

بي خيال دلتنگي

بي خيال دوري

(هرچند اونهايي كه دوست داريم ميرن جاهاي دور)

بي خيال انرژي هسته اي

بي خيال حق مسلم

بي خيال هواي آلوده

بي خيال ساير حقوق بشر از دم

(نمي توني بي خيال شي قاچاقي بپر اون ور)

بي خيال بمب هايي كه مي تركند

در خيابان هاي غزه و بغداد و كابل

بي خيال زندگي سگي

توي شهر هاي پرتي مثل زابل

(اوضاع ساير مناطق دنيا رو به علاوه آب و هوا تو اينترنت هم مي توني سرچ كني)

بي خيال پرايد صفر قراضه

بي خيال مونتاژ خودروهاي ساخت فرانسه

بي خيال اسب و خر و گاري

بي خيال صنايع سنگين و سبك

بي خيال مترو و اتوبوس و سواري

(دوچرخه و موتور رو بيخيال شو كه جوون مرگ نشي)

بي خيال اين همه فيلتر و سرعت گير

بي خيال شبكه هاي خبري بي خبر

بي خيال روزنامه، ماهواره

بي خيال كتاب و سينما و اين چيزها

(خوشبحال كسي كه كره خر آمد الاغ رفت)

بي خيال خيال و خيالبافي

بي خيال عشق و عاشقي، علافي

بي خيال ازدواج و طلاق و مهريه

بي خيال قتل غير عمد و ديه

(چند وقت پيش يكي برام از زندان تعريف مي كرد)

بي خيال كار و بيكاري

بي خيال بيمه، بيماري

بي خيال هرچه گفتم و گفتي

مي شه برام يه ليوان آب خنك بياري

(حالشو نداري بي خيال يه چيزي گفتم همين جوري)

نوشته شده توسط آدم برفي در یکشنبه 20 اردیبهشت1388 |

                                         پس چنین ندا در رسید که از میان تمامی جنبش ها همانا جنباندن افزارهای نرم نیکو ترین باشد.

 

در همین راستا واحد انفورماتیسیون ما با همکاری شرکت microbsoft اقدام به خلق و طراحی نرم افزارهایی نموده که در بخش های مختلف دولتی می تواند بسیار مفید و حائز اهمیت باشد.

 

1. microbsoft president installer 8 : نرم افزاری بسیار موثر و آسان جهت نصب انواع پرزیدنت در شرایط گوناگون جوی

2. economy acrobat reeder : با نصب این نرم افزار بر روی پرزیدنت مربوطه وی قادر می شود که با طراحی و عملیاتی کردن انواع متنوعی از حرکات آکروباتیک در سطح اقتصادی ریدمان های اساسی بزند.

3. adab acrobat reeder: مکمل نرم افزار قبلی در سطح فرهنگ و ادب. قابل نصب بر روی وزرای فرهنگ

4. divine mail maker : نرم افزاری قدرتمند جهت تهیه انواع نامه ها و رهنمود های الهی. نصب این نرم افزار بر روی پرزیدنت های کم ظرفیت و بی جنبه ممکن است سیستم را دچار مشکلاتی بکند.

5. aftabeh social security : قابل اعتماد ترین ضد ویروس در کل جهان هستی برای مقابله با خطراتی که امنیت اجتماعی را تهدید می کند.

6.yeyhoo messenger : مسنجری قوی برای انتقال پیام صلح و دوستی به ملت ها به نحوی یه هویی و باورنکردنی.

7. yaboo messenger : نوعی مسنجر دیگر که البته قدرت بالایی نداشته و معمولا بعد از ارسال پیام های عشق و دوستی تا سه روز بعد تکذیبیه و تهدیدیه ارسال می نماید.

8. job finder : نرم افزاری قوی جهت کاریابی برای اعضای پرتوان و بیکار دولتی. این نرم افزار قابلیت پیدا کردن پنج کار به صورت همزمان و ذخیره اتوماتیک شغل های قبلی را دارد.

9. sport hills abad : نرم افزاری قوی جهت آباد کردن تپه های موجود در عرصه های ورزشی. قابلیت مهم این نرم افزار این است که می توان آن را بر روی تمام کسانی که از آبادی های دور و نزدیک به پایتخت تشریف می آورند نصب کرد.

10. smarty motto uninstaller : نرم افزاری هوشمند جهت حذف شعارهای داده شده در زمان انتخابات. نصب این نرم افزار بر روی کلیه پرزیدنت ها و نمایندگان بسیار ضروری است.

 

لازم به ذکر است که واحد انفورماتیسیون جهت توسعه و تکمیل بسته نرم افزاری خود از همکاری و همفکری کلیه، مغز، آبشش، بصل النخاع و به ویژه معده و روده ی متخصصین استقبال نموده و جویای نظرات و پیشنهادات سازنده این عزیزان می باشد.

نوشته شده توسط آدم برفي در یکشنبه 6 مرداد1387 |

گسترده است دانش بزرگ، دانش خرد تنگ. روشني است كلام بزرگ؛ كلام خرد پچپچه اي. خوابيم؟ با جان سرشته ايم. بيداريم؟ حواس گشاده ايم. بندي كرده هاييم و آشوب شعله مي كشد از جان. گاه پريشان گاه پنهان كار، گاه راز پوشيم. آسيمه سر از ترس كوچك، هراسناك از ترس بزرگ. خدنگي است كلام مان؛ پران. گوييا نيك از بد تميز گذاريم. شيفته ي باورها، گوييا هرچه پايد به باور پايد. و باورهامان نپايند. چون خزان، چون زمستان رنگ بازند آرام. سر رشته گم كرده ايم و بازگشتي نيست. چون كهنه آبراهه اي بي روزن. گره در گره گرفتاريم. نبودن؛ گريزگاه بودن نيست. خوشدلي و اندوه، ترس و اميد، حيرت و قدرت، فروتني و اراده، شور و جسارت؛ خانه به جان ما كنند. گويي صداي خاليا، يا رويش قارچ به خاك نمناك. اين جا شب، آن جا روز؛ گذرانند. آغازشان نه پيداست. گو چنين باد! اين راز به روزي چگونه توان در يافت؟

فصلهاي درون -جوانگ دزو – ترجه بهزاد بركت و هرمز رياحي- نشر پيكان ۱۳۸۱

نوشته شده توسط آدم برفي در دوشنبه 10 تیر1387 |

بنده یه مرضی دارم و اون هم اینه که هروقت وارد یک مجتمع مسکونی می شم تابلو اعلانات رو حتما باید بخونم. همه اطلاعیه ها و قبض های آب و برق سنجاق شده به تابلو رو از اهالی محترم آپارتمان با دقت تر می خونم. اونهایی که سرشون تو این جور کارهاست میدونند که روی همین تابلوها چه اشعار نغز و چه شاهکارهای ادبی بی بدیلی  میشه پیدا کرد. امروز که یه سری رفته بودم خونه یکی دوستان تا به پاره ای امور الواتی بپردازم چشمم به این اثر بی نظیر محصول طبع لطیف هیئت امنای محترم روشن شد. فلذا تشکر می کنم از گوشی نوکیا مدل E65 که امکان ثبت اثر را به من داد.

 چه كسي هيئت امنا را ويرايش كرد؟

نوشته شده توسط آدم برفي در پنجشنبه 23 خرداد1387 |

معادله:  یک بسیجی ایرانی= ناوگان آمریکایی

سوال این هفته: یک بسیجی ایرانی از چه جهاتی با ناوگان آمریکایی برابر است.

نوشته شده توسط آدم برفي در شنبه 28 اردیبهشت1387 |

به عنوان يك خلافكار خطرناك دفعه­ي اولي بود كه از زندان آزاد مي­شدم پس تصميم گرفتم گشتي توي شهر بزنم. هنوز  چند قدم بيشتر نرفته بودم كه صداي برادر كوچكم را از پشت سرم شنيدم. فقط ده سالش است. من توي حال خودم بودم كه داد زد: " اوهوي! تو ديگه چه جور خلافكار خطرناكي هستي؟" برگشتم به صورتش نگاه كردم. به قيافه­اش نمي­خورد درباره خلاف و خطر اظهار نظر كند. خواستم ماچش كنم ولي خيلي جدي پرسيدم: چطور مگه؟ گفت: چون مثل احساساتي ها داري پياده­روي مي­كني. كدوم خلافكاري پياده ميره؟

يك يارو با دوچرخه­اش پيچيد توي خيابان. جلوش را گرفتم و با مشت كوبيدم تو صورتش و دوچرخه­اش را هم گرفتم. گفت: اي! بد نبود. حالا بلدي سوار بشي؟ گفتم: زكي!.

ولي توي زندان به ما دوچرخه سواري ياد نداده بودند. چهار پنج بار زمين خوردم. داداش كوچولوم هم كه داشت از خنده مي­تركيد. كنارم ايستاد و گفت: گند زدي! اينكاره نيستي بابا. پاشو برو خودم بقيه­اش رو بازي مي­كنم. از پشت كامپيوتر بلند شدم. نشست. اول يك ماشين را متوقف كرد. بعد صاحب ماشين را انداخت بيرون. گاز را تا آخر فشار داد و چند نفر را زير گرفت و بعد با سرعت رفت سمت مركز شهر.      

نوشته شده توسط آدم برفي در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 |

 

چند سال بعد از امضاي قرارداد صلح، وقتي كه سربازهاي زنده به خانه هايشان برگشتند و جبهه تعطيل شد من ده-دوازده سالم بود. جنگ هم كه متوجه شده­بود توي جبهه كاري برايش نمانده مثل سربازها به پشت جبهه برگشت. همين زمان ها بود كه وقتي به قصد فرار از مدرسه داشتم سعي مي كردم از ديوار بالا بروم يكي از ده هزار سرباز ارتش جاويدان هخامنشي كه راهش را گم كرده بود سر از حياط مدرسه ما درآورد و بي درنگ رِوُلوِر بِرِتا مدل جي.اي.بي 1401 اش را بيرون كشيد و به ضرب سه گلوله مرا از پا درآورد و بعد جسدم را از در مدرسه بيرون انداخت. بعد از اين ماجرا من تبديل به يك روح سرگردان شدم كه مدام توي خانه­مان از ميان در و ديوار عبور مي­كردم. يك روز وقتي از ميان ديوار اتاق پدر عبور كردم متوجه كارنامه­ام شدم كه ناظم مدرسه همراه با نامه تسليت و ابراز همدردي و تاسف فراوان براي والدينم فرستاده بود. از نمره انضباطم سه نمره دیگر کم شده بود و از مدرسه اخراجم کرده بودند.

نوشته شده توسط آدم برفي در سه شنبه 17 اردیبهشت1387 |

"در زندگي يك چيزهايي هست كه عين يك چيزهاي ديگه اند و همين باعث ميشه كه به روحمان خوره بيافتد".

 

 

شنيديد گاهي به متلك يا شوخي ميگن فلان چيزمون هم عين بهمان چيزمونه؟ مثلا تيم ملي گند مي زنه بعد ممكنه يكي بگه اي بابا فوتبالمون هم عين سياستمونه يعني جفتش افتضاحه. معمولا بار معناييش منفيه. اين رو هم حتما شنيديد كه جناب مدرس يه زماني گفته سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ما. من حدس مي زنم اين بنده خدا نظريه سياسي نداده و احتمالا از وضعيت هردو مورد شاكي بوده و يه متلكي گفته. فكر نمي كنم سياست ما زمان مدرس آش دهن سوزي بوده باشه. بعييد نيست يكي رفته پيش آقا و از اوضاع ديني ملت شكايت كرده و بعد آقا هم به متلك اين جمله رو فرمودند كه يعني كجاي كاري بابا اوضاي چي درسته كه اين يكي باشه؟ وگرنه چرا بايد ايشون ديانت ملت رو همتراز اوضاع قمر در عقرب سياسي اون زمان فرض كنه؟ مگه اينكه اون موقع هم مثل حالا سياست و ديانتمون به لعنت ابليس هم نيارزه. خلاصه مي خواستم به بزرگان قوم بگم سوء تفاهم شده و ايشون منظوري نداشتند شما هم خواهشا كوتاه بياين ديگه. محض اطمينان و براي اينكه تصويري از اوضاع سياسي زمان جناب مدرس بدست داده باشيم اين دو بيت رو از ميرزاده عشقي اينجا نهادينه مي كنيم.  

 

دوش شنيدم كه گفت "مؤتمن الملك"[۱]

پا نگذارد دگر به ساحت مجلس

گفت "تدين" كه اي به گوز مساوات

گفت "مساوات" كاي به ريش "مدرس"

(ميرزاده عشقي)



 ۱مرحوم حسين پيرنياي نائيني رئيس آندوره مجلس شوراي ملي

نوشته شده توسط آدم برفي در یکشنبه 8 اردیبهشت1387 |

 

مشاجره از نوع اسكارلاتي[۱]

وقتي زن هفت تير خالي را تحويل پليس مي­داد گفت: زندگي كردن توي آپارتمان تك خوابه در سن هوزه با مردي كه داره ويولون زدن ياد مي­گيره خيلي سخته.

 

 

چسب زخم

امروز عصر سرم پر است از احساسات بي زبان و اتفاق­هايي كه به جاي كلمه بايد در ابعاد چسب زخم تعريف­شان كرد.

داشتم تكه پاره هاي بچگي ام را بررسي  مي­كردم. اين ها تكه­هايي از يك زندگي دوراند كه نه شكل دارند نه معني. اين­ها اتفاق­هايي­اند كه درست مثل چسب زخم افتاده­اند.

 

پ.ن: و آن ماهی گیر اعظم خداوند تشبیه و تخیل بود.

پ.ن: هردو این داستانک ها از کتاب "اتوبوس پیر و داستان های دیگر" ترجمه ی علیرضا طاهری عراقی است. (نشر مرکز)

 



[۱] الف- الساندرو اسكارلاتي 1660-1775 آهنگساز ايتاليايي

   ب – پسرش دومنيكو 1685-1757 هارپسيكورد نواز و آهنگساز

نوشته شده توسط آدم برفي در چهارشنبه 24 بهمن1386 |

بين فرزندان حيوانات دنيا اعم از توله، كُرّه، جوجه، بچّه و ساير كودكان و نوجوانان عزيز يكي از زيبا ترينها به نظر من كره الاغ است. كره خر واقعا دوست داشتني است و گمان كنم اغلب مردم در اين نظر با من هم عقيده هستند. براي اثبات اين ادعا فقط كافي است به پدران و مادران آدميزاد جماعت وقتي كه با يك دنيا عشق و علاقه كودكان دلبندشان را كره خر خطاب مي­كنند دقت كنيد. ذكر اين مقدمه البته صرفا به خاطر چيزيست كه بعد از اين مي خواهم بگويم. چيزي كه لازم ديدم قبل از آن از همه كره خرهاي عزيز و دوست داشتني پيشاپيش عذر خواهي كنم و ياد آوري كنم كه در مثل مناقشه نيست.

 

 اما يكي از تفريحات و بازي هاي مورد علاقه كره خر ها اين است كه وقتي ميداني وسيع و عرصه­اي باز و بي رقيب پيدا مي­كنند علاوه بر چهار نعلي كه خود دارند چهار نعل ديگر هم قرض كرده و در تمام جهات و با سرعت تمام شروع به جست و خيز كردن و يورتمه رفتن مي­كنند. در واقع ميدان خالي براي يك كره خر از يونجه شب هم واجب تر است.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آدم برفي در جمعه 12 بهمن1386 |
دو غزل انتخاباتي از ابولقاسم حالت، چاپ شده در هفته­نامه توفيق در سالهاي 39 و 43 با امضاي "خروس لاري". در هر حال به نظر مي رسه انتخابات در ايران به جاي اينكه موهبتي باشه معضلي شده عجيب و پيچيده همچون كلاف كامواي ننه بزرگمان و اين رشته سر دراز دارد.

 دعايت مي­كنم

از براي راي هي مدح و ثنايت مي­كنم

راي چون دادي به من ديگر رهايت مي كنم

با سجل مرده­هايت چون مرا كردي وكيل

مي­خرم خرما و خير مرده­هايت مي­كنم

جمعي از چاقوكشان هم حامي من بوده­اند

وقت اگر كردم بدان­ها آشنايت مي­كنم

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آدم برفي در یکشنبه 7 بهمن1386 |

از همان دوران بچه­گي تا امروز، يكي از سرگرمي­هام اين بوده كه وقت و بي وقت شهر قصه گوش كنم. يه جايي تو قصه جناب خرس كه رمالي مي­كرد و سر كتاب باز مي­كرد  به آقا فيل مادر مرده ميگه:

-         نامه داري، توراهه، يك زن لاغر اندام دشمنته، دشمن روسياهه. همين روزا پولي به دستت ميرسه...

-         (روباه كه ملا شده بود مي­پره وسط): كدام پول؟

-         پولي كه ميشه حواله. از طرف عمه، عمو يا خاله

-         بفرماييد ببينم چطور است؟ حلال است؟ حرامه؟

-         ( يكي از اون طرف معركه داد ميزنه ): بگم من؟ خمس و زكاتش رو بده حلاله

-         ( خر خراط ) : بغل رو بپا نماله!

...

خلاصه ما اين همه سال فكر مي­كردم اون يارو فقط متلك انداخته كه خمس و زكاتش رو بده حلاله. تا اينكه مراجعه كرديم به رساله توضيح المسائل امام امت و بخش احكام خمس رو نگاهي انداختيم.

مساله 1813: اگر مال حلال با مال حرام به طوري مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد و صاحب مال و مقدار آن هيچ كدام معلوم نباشد ( يعني ندوني چطور است؟ حلال است؟ حرامه؟ ) بايد خمس تمام مال را بدهد و بعد از دادن خمس، بقيه مال حلال مي­شود.

 

حالا ما هرچي فكر كرديم نفهميديم چه اتفاق و فرايندي رخ ميده كه مالي كه معلوم نيست مشروعه يا نه بعد از اينكه يك پنجمش رو به عنوان سهم امام به حاكم شرع تقديم كرديم از شير پاستوريزه و هموژنيزه هم حلال تر ميشه؟   
نوشته شده توسط آدم برفي در دوشنبه 1 بهمن1386 |

 

درست است، دستش را گذاشت روي لنبر من و موقعي كه اتوبوس از جلو كليسايي گذشت و او صليب كشيد مي­خواستم داد بزنم سرش اما به خودم گفتم لابد آدم حسابي است. شايد عمدي در كار نداشت شايد دست راستش از دست چپش خبر نداشت. سعي كردم از دسترس او دور شوم، رفتم ته اتوبوس. توجيه قضيه يك چيز است و اين كه بايستي تا تورا بمالند، يك چيز ديگر. مسافرهاي ديگر هم سوار شدند و راهي نبود. كاري نمي­توانستم بكنم. جنبيدن و تكان خوردن براي در رفتن از دست او باعث شد دستش بازتر شود و حسابي مرا بمالاند. عصبي بودم و سرانجام خودم را كشاندم به گوشه­اي او هم آمد. از جلو كليساي ديگري رد شديم اما متوجه آن نشد و وقتي دستش را بالا آورد، براي اين بود كه عرق پيشاني­اش را پاك كند. از گوشه­ي يك چشم او را مي­پاييدم و تظاهر مي­كردم كه هيچ اتفاقي نيفتاده. يا اين كه نمي­خواستم فكر كند از كار او خوشم مي­آيد. توي سه كنج گير افتادم و طرف حسابي مرا به خار خار انداخت. تصميم گرفتم آرام بگيرم تا هركاري دلش خواست انجام دهد و حتي دست بردم به پشت او. يكي دو خيابان كه گذشتيم از او جدا شدم. جمعيتي كه از اتوبوس پياده مي­شدند بين ما فاصله انداختند و حالا متاسفم كه به اين زودي او را از دست دادم چون توي كيف پولش فقط7400 پسو بود. اگر تنها مي­شديم بيش­تر از اين گيرم مي­آمد. خيلي حشري بود. و احتمالاً دست و دل باز.

 

نویسنده:لوييسا والنسويلا

برگردان: اسدالله امرايي

از مجموعه داستان­هاي ميني مال

نشر مشكي

تهران 1384

 

نوشته شده توسط آدم برفي در یکشنبه 25 آذر1386 |

Baby let me be,
Your lovin teddy bear
Put a chain around my neck,
And lead me anywhere
Oh let me be
Your teddy bear.

الويس پريسلي

پنج شنبه 29 نوامبر نيويورك تايمز به نقل از رويترز خبر داد كه يك معلم زن انگليسي در سودان بعد از اينكه در كلاسش تدي بر ( خرس تدي ) را محمد ناميده­اند به خاطر توهين به اسلام متهم شناخته شده و به پانزده روز زندان و ترك سودان بعد از اتمام دوران محكوميتش محكوم شده است. علي عجيب، وكيل مدافع، بعد از دادگاه كه كمتر از يك روز به طول انجاميد اظهار داشت كه گيبونس 54 ساله به خاطر توهين به مقدسات گناهكار شناخته شد. در لندن سخنگوي وزارت خارجه اين تصميم را بسيار نا اميد كننده توصيف كرد و اظهار داشت كه سفير سودان براي اداي توضيح درباره اين راي اظهار شده است.

كارتوني كه كارتونيست سياسي كليفورد.كي.بريمن از اين واقعه ترسيم كرده بود


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آدم برفي در شنبه 10 آذر1386 |

سالها پيش كه هنوز ذخاير عظيم و ميدان­هاي گازي پارس جنوبي اين چنين به بهره برداري نرسيده بود. ملت هميشه سگ دو زن سر سياه زمستان يك دست جام باده و يك دست زلف يار را زمين گذاشتند و دو دستي چسبيدند به پيت­هاي بيست ليتري نفت و عمر كوتاه خود را در صفوف بهم فشرده نفتي سپري كردند كه قرار بود روزي مفتكي درب منزل تحويل بگيرند. در واقع يكي از دلايل اصلي پيروزي اَن قُلاب شكوهمند اسلامي همين علاقه پاك و فطري ملت بزرگ ايران عزيز به چيزهاي مفتكي بود. اصولا ما مردمي هستيم كه پاسبون مفت گير بياريم باهاش ميريم كلانتري والله! به قول معروف مفت باشه كوفت باشه يا حتي گلوله جفت باشه. به حول و قوه الهي و عليرغم اصرار شديد و خالصانه هر ساله مان هم هنوز كه هنوز است خداوند تبارك و تعالي حالمان را به احسن الحال حَوِل نفرموده و كماكان به همان عادت قديم هميشه دنبال چيز مفتي مي­گرديم تا حالش را ببريم. به قول جناب شاملو شايد بعدا حَوِلي شد. فعلا بگذريم و برويم سر حرف اصلي.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آدم برفي در دوشنبه 5 آذر1386 |